مادره با حالت مظلومیت از مامان پزرگه کودک خواست که بره نوه اش را بیاره .....
دختر صاحبخونه که از فوش دادن بچه حسابی به جوش اومده بود با تعریف کردن ماجرا به خواهر ش و زنهای فامیلی با چشم وابرو تمام حرکات کودک بازیگوش را زیر نظر گرفته بود
آنچنان تو کوک این بچه نحیف و لاغری با موهای خرگوشی رفته بودند و حرکاتشو به گوش هم می رسوندند که فکر می کردی دارند یک فیلم پرماجرای پلیسی را دنبال می کنند
شنیدن حرفاشون و اینکه اگر روضه نبود حتما یک تو سری می خورد یا بهتر بود گیسوشو می کشیدی و دختر فلان فلان شده ......... این همه صحبت خاله زنکی واسه یک دختر ۷ ساله واقعا ادم را متعجب می کرد
جالبه که یک بچه ۷ ساله با یک شیطونی گستاخانه اینقدر محل گرم کن باشه و به اصطلاح ذهن چند خانوم مدعی شخصیت را به خودش مشغول کنه
همیشه وقتی این حرفو می شنیدم می گفتم
" ای صنم این اختیار است اختیار است اختیار "
این جمله معرف کتاب دینی بود که در مورد جبر روزگار می گفتم که اعتقادی بهش نداشتم اما امروز یک کم بهش شک کردم
وقتی حرف از میرزا بنویس شد به جای خبر نویس حرف از خبرآور شد به جای خبرنگار حرف از یکی شدن بازاریابی با حرفه خبرنگاران شد و همه از جبر است از نیاز از خم شدن جلوی پول است از حاکمیت پول و نه اعتبار
از دید روانشناسی به هر آنچه فکر کنی اتفاق می افتد
پس این هفته اندیشیدیم یه اینکه ایران به ابرقدرتهای جهان پیوست و به اینکه
دولت به حاکمیت خود بازگشت همچنان می اندیشیم
دولت با بازگشت به اصل حاکمیت خود ارزان فروشی را در کشو ر ترویج داد و در یک اقدام مدبرانه توانست با در دست گرفتن تمام امور کشوری و ترویج کپن های دولتی به جای یارانه ها و موظف دانستن خود به رفع نیازهای اساسی مردم و حذف قبض آب ُ برق و گاز و تامین غذا و پوشاک مردم از سوی دولت توانست نام ایران قدرتمند را در دل تمام شهروندان این ملت جای دهد به گونه ای که تمام ملت ایران به علت شادی از این حرکت خیر خواهانه دولت فردا یکصدا با حضور در تمام خیابان ها ندای ما حامی ایرانیم را سر داده و به خاطر امنیت مالی و جانی که در تمام ایران به وسیله حاکمیت مقتدارنه دولتمردان ایران به دست اوردند چشن شادی در تمام کشور برگزار خواهند کرد.
پز عالی جیب خالی
شاید که نه به حتما این عنوان زیبنده خبرنگاران کشور است
به تازگی پنجمین جشنواره مطبوعات و رسانه های داخلی استان اصفهان آغاز به کار کرده است و این در حالی است که جامعه خبری هنوز اندر خم یک کوچه مانده اند
امروز سعی کردیم که در مورد مطبوعات و حرفه خبرنگاری بنویسم و با همفکری همکاران هیچ تیتری زیباتر اینکه" قلم هایی که نون را نان می نویسند" مناسب حال کنونی مطبوعات امروزی پیدا نکردیم
مطبوعاتی که در لوا و نقاب خبرنگار و به اسم رپرتاژ خبری کار بازار یابی می کنند و شان و شخصیت یک خبرنگار که دارای انچنان قلم حرمت داریست که می تواند با قلمش حق مظلوم را از ظالم بگیرد و هر خرابی را بسازد و بالاترین مقامات کشوری را موظف به جوابگوی نیاز مردم کند را زیر سوال برده و انقدر کوچک ساخته که وقتی مسئولان خبرنگاران را می بینند با دستی نانی پر از پول را در ازای قلم و کاغذ خبرنگار به شکل کالای پایا پای تحویل می دهند
امشب به یاد همه همکارام یک کم وب گشتی کردم اما واقعا حالم گرفته شد
امروز یکی از همکارام در جواب اینکه گفتم شاید برم تهران و فضای کاری تهران بهتر از اصفهان هست گفت بابام میگه اگر کسی زرنگ باشه حتی اگر تو یک ده یا روستا هم زندگی کنه سبب تغییرات اونجا می شه نه اینکه مکانش و تغییر بده
حرفش قشنگه اما این گرمای نفسش تا زمانی هست که تو اون ده یا روستا تعصبات فکر و تامل و اندیشه درست را تو مغزشون هضم نکرده باشه بعضی ادم ها بعضی مکان ها هست که واقعا انعطاف پذیر و قابل تغییر نیستند مثل برخی از مکان ها در اصفهان مثل بعضی افراد در اصفهان ....
تو تهران هم هست
تو امریکا هم هست
تو همه جا این مکان ها و این افراد هستند
و تنها با تغییر مکان می توان به پیشرفت رسید قبل از اینکه تو هم مخلوط و حل بشی در اون فضا قبل از اینکه تعصبات و افکار سرسختانه اونها پیکره تو را در هم نریزد
و امروز دیدم
به چشم خود دیدم
به گوش خود شنیدم
که خیلی از کسایی که شناختی دارم گذاشتند و رفتند
و انها که ماندند را با افکار متکبرانه خود رها کردند و عده ای به خاطر ..... به کار خود ادامه دادند
گندابی است مردابی است یک مچاله اب گل الود در یک حوضچه ایست که بوی تعفن منیت ازش بلند می شود
می نویسم تا رها شویم
می نویسم تا بزرگ شوم
و مطمن باش به آنچه می نویسم می اندیشم و به اندیشه هام تامل و تاملاتم را برنامه ریزی می کنم تا بیابم خودم را
من سرگشته خویشم
من به دنبال عاطفه می گردم و این عاطفه حتما عاطفه خواهد شد
همیشه هر چیزی را که دوست داریم به دست نمی آوریم پس بیاییم آنچه را که به دست می آوریم دوست بداریم
راه دوست داشتن هر چیز درک این واقعیت است که امکان دارد از دست برود
خیلی در مورد این دو جمله فکر کردم و اخر دست به این رسیدم که با هیچ کدومش موافق نیستم
در زندگی یاد گرفتم که انتظار ات را از خودم دور سازم چون هم ادم را پر توقع می سازه هم وابسته دو چیز متضاد هم از یک سو توقع که به غرور منتهی می شه و از سوی دیگر وابستگی و در نتیجه سردر گمی ...
اگر درک کنی که همیشه از دست دادن پایان غم انگیزی نیست می توانی دوست داشتن را از صمیم قلب با خودت مانوس کنی و اگر خلاف این بدانی همیشه دوست داشتنت با نوعی ترس و ناامیدی همراه است و هیچ وقت لذت آن را نمی فهمی
همیشه به این اعتقاد راسخ دارم که انسان از قدرت شگفت انگیزی برخوردار است و تمام قدرتش که بر پیکره وی سایه می افکند از قدرت فکر که به قدرت اداره و تصمیم فرد بر جهت می گیرد و این قدرت به قدرت همت منتهی خواهد شد و همتش آغاز عمل که با عمل خود میتواند به خواسته های خود برسد
فاصله دوست داشتن تا رسیدن به عمق دوست داشتنت بر می گردد زیرا به اندازه عمق
آن انرژی ، وقت و فکر خود را درگیر می سازی و این سه مقوله مثلث رسیدن را تکمیل می کنند
پس بدان به ان چیزی که عمیقا و با ایمان دوست داری بدون اینک شک و تردیدی به خود راه دهی حتما خواهی رسید
منتظر باش متوقف نباش
تامل کن معطل نکن
جسور باش گستاخ نباش
سرسخت باش لجباز نباش
سقراط:
*در هر حال ازدواج کنید اگر زنتون زیبا و فهمیده بود که خوشبخت میشید اگر زشت و نفهم بود مثل من فیلسوف می شوید
*من تا قبل از ازدواج شش نظریه در مورد تربیت فرزند داشتم اما الان که شش فرزند دارم هیچ نظریه ندارم
*مردها در اثر بی دقتی ازدواج می کنند بی حوصلگی طلاق می دهند و در اثر بی حافظی دوباره زن می گیرند
پسر از راه چشم و دختر از راه گوش عاشق میشود
آقایان بیشتر در آینده سیر می کنند و خانومها اساسا در گذشته سیر می کنند
خانومها در جوانی مهربان و در پیری خودخواه میشوند اما اقایان بر عکس این قضیه هستند
اقایان با مسایل مالی به صورت جاری و داینامیک برخورد می کند خانومها به صورت ایستا و راکد برخورد می کنند
اقایان برای استقبال و مبارزه بچه های خود را به میدان می فرستند خانوما دوست دارند تحت محافظت خودشون باشند
اقایان به باید و نبایدها توجه خاص می کنند خانومها به بود و نبود ها
اقایان در مقوله تقلب و خانوما در تقلید توانایی خاص
اقایان موقع عاشقی انرژی و تمرکز 9/1 درصد انرژی افزایش و خانوم ها یک سوم از انرژی تمرکز کاهش می یابند
اقایان در زمان شکست عاطفی ارام و ساکت هستند و خانوما افسرده می شوند
اولویت ها برای اقایان در جوانی به ترتیب عشق پول سلامتی است در پیری سلامتی پول و عشق هست اما برای خانومها در مرحله جوانی و پیری عشق اول سلامتی دوم و پول سوم
اقایان اساسا به احتیاجات خود توجه دارند در حالی که خانومها به احساسات خود
اقایان اساسا خواهان برتری هستند اما خانومها اساس به دنبال برابر هستند
عشق قسمتی از زندگی اقایان را در بر می گیرد اما عشق تمام زندگی یک دختر را در بر می گیرد
اولین چیزی که زمینه انحراف را برای دختر و پسر فراهم می کند شدت کنجکاوی هر فرد نسبت به دیگری است.
مرد به ذاته تعدد طلب و هم تنوع طلب است
مرد موجودی است تا کسی را در دایره تملک خود قرار نداده آنچنان به زمین و زمان میزند اما به محض اینکه به دستش اورد به سراغ کس دیگه ای میرود.
اولین باری بود که جای خالیشو احساس کردم
اسمش را بارها و بارها شنیده بودم و تکرار نامشُ اسمش را برام عادی کرده بود
به دنبالش نگشته بودم هراز گاهی بهش سلام می کردم از خوبی ها فقط شنیده بودم هیچ گاه ندیدمش هر سال تولدش می رم اما هیچ گاه تلاش نکردم که دنبالش بگردم و صاحب تولد را ببینم براش جشن تولد می گیریم اما نمی دونم چند سالشه چند سالگیشو جشن می گیرم بود و نبودش زیاد تو زندگی اثرنگذاشته بود چون خودم غرق عالم دیگه ای کرده بودم اما امسال واقعا نبودشو حس کردم و برای اولین بار براش اشک ریختم نمی دونم کجاست چه کار می کند نمی دونم چی می خوام فقط می گم یا امام زمان کمکم کن منم مثل همون مسیحی ها مثل همون غریبه ها منم خیلی از ادم ها صدات زدم امیدوارم که جوابم بدی
دیگر خطا کردن بس است
من جرات مخالفت با بزرگان خویش را دارم و این را نه از سر بی ادبی و جسارت اینجانب قرار دهید بلکه بدونید که هر کلام و رفتاری را صرفا از بابت اینکه بزرگی نوشته قبول نمی کنم انچه را می دانم عقلم آن را باور می کند می پذیرم
بسیاری از بزرگان بر اساس اندیشه ای که از سر تجربه به دست آورده اند و جزء خاطرات زندگی خود شده است می نویسند که در همه احوال قابل پذیرش نیست و امروز من در زمانی زندگی می کنم که نیاز دارم به تحلیل فکرم و تجزیه اندیشه ام مراقبت از گفتارم و محافظت از رفتارم که اندیشه ام گفتارم خواهد شد و گفتارم رفتار و رفتارم عادت و عادتم شخصیتم و شخصیتم معیار قضاوت دیگران می شود
من خودم را زیر سوال خواهم برد و شخصیتم را از صافی عبور خواهم داد
من تامل را در زندگیم سرلوجه می کنم و احساس را چار چوب شخصیتم
من خود را خواهم ساخت و اندیشمند ترین فرد عالم خواهم شد و این بر سر در قلب خود نیز می نویسم که من یک اندیشمندم یک اندیشمند و یک اندیشمند....
به تهران سفر کردیم برای گذراندن نخستین دوره همآموزی تخصصی خبرنگاری خبرگزاری فارس و در اجتماعی کوچکی از کشور که همه اقلیتهای در مرکز تربیت معلم حضور یافته بودند الفبای خبرنگاری را مرور کردیم یاد گرفتیم که خبر با عناصر خبری جان میگیرد و با ارزشهای خبری قدرت میگیرد
شک کردم به استاد بهرام پور به اینکه آیا به علت جانب داری سیاسی که دارد بسیار محتاط حرف میزند یا مکثهای متعدد در گفتگوهاش از روش صحبت کردنش هست اره شک کردم چون از او یاد گرفتم که خبرنگار باید ادم شکاکی باشد و حتی از روش عصبانی کردن میتواند مسئولان سرسخت که از مصاحبه سرباز میزنند به راحتی به حرف در آرد اما این را هم یاد گرفتم که یک خبرنگار قاضی و پلیس نیست که بتواند حکم صادر کند.
فهمیدم که در کشور آلمان به راحتی یک فرد دیپلمه را به عنوان استاد خبرنگاری و چهره برجسته خبرنگاری قبول میکنند و اصول خبرنگاری را به کسانی که استعداد ذاتی دارند با یک آزمون ساده متمایز میکنند و خبرنگار واقعی میسازند.
استاد بهرامپور زاویه نشستن، ژستهای خبری، نوع نگاه کردن و به موقع سکوت کردن و قطع گفتههای مسئولان حراف را از دید روانشناسی بیان کرد اما این در حالی است که مسئولان نسبت به این ظریف کاری اطلاعی ندارد و خبرنگاران از این موضوع غافل بودند.
یک خبرنگار تنها زمانی حق انتشار یک خبر را دارد که مثلث دلالت را تکمیل کرده باشد مثلثی که با شکل گیری مفهوم خبرنگار به طور کامل در ذهن خبرنگار به گونهای که بتواند مصادیق بیانی آن را بیابد و وجه اتصالی بین آن دو پیدا کند حق انتشار خبر را دارد.
خبرنگاران با سابقه و ممتاز خبرگزاری فارس در همه استانهای کشور در حالی دور هم جمع شده بودند و از پیچ و خم خبری آگاه میشدند که مقامات پایه کشور نیز با فراگیری اصول اولیه خبر راه طفره رفتن از سوالات خبرنگاران و حفظ خونسردیشون در مقابل عصبانی را از همین اساتیدی که لایههای خبری را به ما یاد میدادندُ فرا گرفته بودند و این جالبترین قسمت قضیه سفر سه روزه ما به تهران بود.
آرامش و خوشرویی دو اصل اخلاق خبرنگاران در هنگام مصاحبه بود و این تاکید اخلاقی در حالی است که برخی از مسولان از روش ضد مصاحبه استفاده میکنند و این کار را با تهدید کردن و تحقیر از خبرنگار و انتقاد از خبرگزاری انها انجام میدهد.
عادی شدن موضوعات سمی ترین قسمت کاری خبرنگار است و خبرنگار را در سوژه یابی دچار مشکل میکند در صورتی که 70 درصد کار روزنامهنگاری با مسئله سوژه یابی حل میشود.
سوژه با ذهن و خلاقیت خبرنگار مرتبط است و در زمین سوژه با نوع خبر، جریان سازی و موضع گیری روبرو میشویم.
استاد نقیب السادات خواستار خبر نرم بود خبری که بتوان از صورت گفتگوی خشک در اورد و حالات مصاحبه شونده را در قالب خبر چید . خبر را می توان به شکل هرم وارونه، تاریخی و تاریخی همراه با لید که بیشترین کاربرد را دارد نگاشت.
مصاحبه تلفنی که امروزه بیش از مصاحبه حضوری و کتبی و اینترنتی کاربرد دارد خیلی از خبرنگاران را به این سمت کشانده بود و از سبک قیف وارونه برای تنظیم خبر استفاده میکردند.
اگر کسی اهل صبحانه بود مجبور بود تا قبل از ساعت 7 و نیم بیدار می شد و سر ساعت هفت و نیم در کلاس حاضری خودشو می زد و گرنه تاخیر یا غیبت می خورد ما که عادت نداشتیم به زندگی دانشجویی و خواب صبح زود این کم خوابی باعث شده بود که مدام سر کلاسها چرت می زدیم اما خوب با هزار تلاش کلاس های را گذراندیم و گواهی نامه ابتدایی را دریافت کردیم
بعد از ۴ - ۵ سال مجبور شدم یک وبلاگ جدید بسازم با عنوان درگوشی های پزشکی۲
اجبار از اینجا بود که درگوشی های پزشکی که نام وبلاگ قبلیم بود در همین روزهای ساده خدا به علت عدم رعایت قوانین بلاگفا مسدود شد جالبه که یک وبلاگ بدون هیچ دلیل موجهی مسدود می کنند اما خوب سعی دارم وبلاگ جدید را پربار تر از اولی به نگارش در بیارم برای اولین پست تا همین اندازه کافیه چون هنوز اسباب کشی کامل نکردم و کار زیاد مونده